از متن کتاب:
هیچوقت با یه سوئدی مسابقه نوشیدن نذار، مگه اینکه خودت فنلاندی یا دستکم روس باشی.
معرفی کتاب:
کتاب "مرد صد سالهای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد"(2009) اثر "یوناس یوناسن"(1961) رمانی است در سبک رئالیسم که با زبان طنز دو داستان موازی پیرامون گذشته و اکنون پیرمردی صد ساله را روایت میکند. داستانی با زمینههای تاریخی که به مدد کمدی مهمترین اتفاقات صدسال اخیر را پیشروی مخاطب میگذارد.
داستان کتاب:
داستان "یوناس یوناسن" روایت آخرین روز از نود و نه سالگی پیرمردی بهنام "آلن کارسون" است؛ پیرمردی که در آسایشگاهسالمندان زندگی میکند و قرار است تولد صدسالگیاش را در کنار سایر سالمندان جشن بگیرند. به ظاهر همه چیز خوب است الا یک چیز و آن سلامت و وضعیت خوب "آلن" است. امری که منجر به ادامه زندگی در آسایشگاه و تحمل وضعیت کلافهکننده آن خواهد شد. همین کافی است تا "آلن" در صد سالگی به شوق زندگی آزاد، از آسایشگاه فرار کند. فرار "آلن" و شروع سفرش سبب رقم خوردن اتفاقات جالب و خندهداری میشود؛ اتفاقاتی که خاطرات صد سال گذشته را نیز برای او زنده میکند؛ خاطراتی که نه از طریق اخبار که مستقیما توسط "آلن" تجربه شدهاند؛ خاطرات "آلن" سفری است به کنفرانس تهران، جنگ کره، جنگ داخلی اسپانیا و... و همسفران او کسانی نظیر چرچیل، ژنرال فرانکو، ترومن، استالین، کیم ایل سونگ و مائو هستند.
مقایسه و تحلیل:
"مرد صد سالهای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد" با روایت دو داستان موازی پیرامون یک فرد، دو فلسفه را دنبال میکند.
اول اشاره به همراهی گذشته به عنوان بخشی از هویت انسان در تمام زمانها و با هر شرایط خاصی را دارد؛ چنانکه افراد حال را نیز با چشمان گذشتهشان میبینند و آینده را نیز آنگونه که زیستهاند تفسیر میکنند. این فلسفه یادآور رمانهایی نظیر "همه میمیرند" اثر "سیمون دوبوار" و "آفتاب پرستها" اثر "ژوزه ادوآردو آگوآلوسا" میباشد.
دوم آنکه "یوناس یوناسن"با پی گرفتن داستان در زمان حال و ایجاد فضا و سفری جدید برای شخصیت اول کتاب، آن هم در صد سالگی به امکان شروع در هر سن و سالی نظر دارد. سفری که میتواند بیهیچ بنیان و پشتوانهای در هر زمان آغاز کرد و زندگی جدیدی را تجربه کرد؛ چراکه هزارتوی زندگی هیچگاه به پایان نخواهد رسید. این نگاه یادآور "فارست گامپ" اثر "وینستون گروم" است.
0 نظر