از متن کتاب:
تکرار به نحوی هولناک ادامه داشت. بیتکرار نمیشد زندگی کرد، مثل ضربان قلب، اما این نکته هم درست بود که ضربان قلب همه چیز زندگی نبود.
معرفی کتاب:
کتاب "زن در ریگ روان"(1962) اثر "کوبو آبه"(1924-1993) رمانی است اساطیری و نمادین که در ترکیب با برخی عقاید اگزیستانسیالیستی پوچی انسان و تلاش برای رهایی و نجات از این تکرار بیمعنا را به تصویر میکشد. در واقع این کتاب را میتوان تصویری واضح از زندانی شدن بشر در میان فعالیتهای بیمعنای زندگی و تنهایی روحی انسان در عین زندگی اجتماعی دانست.
داستان کتاب:
داستان "زن در ریگ روان" روایت داستان زندگی حشره شناسی بهنام "نیکی جومپی" است که سالهاست از او خبری نیست و مرده پنداشته میشود؛ او سالها پیش به دهکدهای سفر میکند و با از دست دادن اتوبوس برگشت، مجبور به ماندن در آن دهکده تا رسیدن اتوبوسهای فردا میشود؛ اقامتی که سالها به طول انجامیده. شبی که قرار بود "جومپی" در آن دهکده بماند، پیرمردی او را به گودالی نظیر سایر گودالهای دهکده که مانع طوفان شن میشوند راهنمایی میکند. گودالی که علاوه بر "جومپی" زنی غریبه نیز در آن ساکن بود. او به زودی در مییابد در آن گودال اسیر شده و امکان خروج از آن وجود ندارد. تنهاوظیفه "جومپی" و زن تا آخر عمر بیرون فرستادن سطلهای پر از شن برای خراب نشدن کلبه و گودال بر سرشان است. فعالیتی که هیچ پایانی نخواهد داشت!
مقایسه و تحلیل:
همکاری "جومپی" و زن در یک فعالیت علیرغم شخصیت متفاوت نشان دهنده دیدگاه آن دو به آزادی و در مقیاسی بزرگتر دغدغههای اشخاص بر اساس پیشینهشان در زندگی و نگاهشان به ماهیت و هدف وجود است. تمام بحث این است که فعالیتی مداوم که تنها هدفش ادامه حیات است. آیا میتواند هدف وجود و معنای زندگی باشد؟ آیا انسان باید زنده بماند یا باید زنده بماند تا زندگی کند؟ و این پرسشی بیپاسخ است که هر انسان بنا به جهانبینی خود به آن پاسخ خواهد داد. این موضوع و فعالیت مداوم خالی کردن شنها یادآور اثر مشهور "آلبر کامو" کتاب "اسطوره سیزیف" و فعالیت بیمعنای سزیف در بالا بردن هر روزه سنگی بزرگ از کوه است، که به نمادی از پوچی و بیمعنایی در فلسفه بدل شدهاست.
0 نظر