از متن کتاب:
مردی جوان به تنهایی و بدون هیچ مقصد مشخصی در حال سفر است. با قطار سفر میکند و در هر ایستگاهی که علاقهاش را برانگیزد پیاده میشود. اتاقی میگیرد، به دیدن مناظر میرود و هر اندازه که دوست داشته باشد اقامتش را ادامه میدهد. اشباع که شد، قطار دیگری را سوار میشود. همه تعطیلیهایش را اینگونه سپری میکند.
معرفی کتاب:
کتاب "شهر گربهها"(1402) اثر "هاروکی موراکامی"(1949) مجموعه پنج داستان کوتاه است که در طول سالهای مختلف نوشته شدهاست. داستانهای این مجموعه در سبکهای رئالیسم و رئالیسم جادویی در باب موضوعات متفاوت و تقریبا بدیع نوشته شدهاند که هر کدام، مخاطب را با سوال و چالشی روبهرو میکند.
داستان کتاب:
داستان اول(شهر گربهها): به تضاد های میان برخی والدین و فرزندان میپردازد؛ اما این موضوع اصلی داستان نیست و چالش اصلی این است که هر کدام از ما وظیفه پر کردن خلائی در جهان را دارد و وظیفه ما در زندگی انجام کاری است که خلا پیش از ما را جبران کند؛ حال وظیفه هر کدام از ما چیست و برای پر کردن چه خلائی خلق شدهایم؟
داستان دوم(شهرزاد): داستان عشقی عجیب و آتشین است که منجر به بروز رفتارهایی خارج از عرف و عادت میشود؛ اما آیا میتوان این رفتارها را با عشق توجیه کرد؟ راستی عشقی آتشین که خارج از حدود عقلانی باشد چقدر دوام خواهد داشت؟
داستان سوم(سامسای عشق): داستانی فوق العاده زیبا که ادامه و البته صورت کاملا معکوس داستان "مسخ" از "فرانتس کافکا" است. داستان تبدیل موجودی ناشناخته به انسان. موجودی که پس از تبدیل به انسان با چالشهای غیر قابل درکی مواجه میشود و راهی برای حل آنها نمییابد. او که حتی درکی از جسم و کالبد انسانی ندارد، در اولین ساعات با انسانی دیگر روبهرو میشود و باید اولین ارتباطش را با انسانی مشابه خودش بر قرار کند. آنچه به نظر چالش برانگیز است، اینکه انسان چه چالشهایی دارد که به صِرف انسان بودن و بسیاری عادات خود از آن اطلاع ندارد؟
داستان چهارم(کینو): داستان دلشکستگی ناشی از خیانت و اثراتش بر زندگی، بعد از حادثه. داستانی مرموز که خستگی روح انسان دچار رنج را به مخاطب نشان میدهد. آیا بخشش و فراموشی یک خطا کلیه آثار آن را ذایل میکند؟
داستان پنجم(دیروز): داستان نابغهای متفاوت که با دنیای اطراف سر ناسازگاری دارد. و همین امر سبب بروز رفتارهایی عجیب از او میشود. رفتارهایی که سبب شکست و انزوای او میشود. راستی آیا نبوغ تمام چیزی است که برای موفقیت لازم است؟
مقایسه و تحلیل:
آنچه "موراکامی" در داستان "سامسای عاشق" بدان پرداخته، در واقع ادامه و معکوس داستان "مسخ" اثر "فرانتس کافکا" است. آنچه در این داستان بدان پرداخته میشود علیرغم شباهت ظاهری به داستان مسخ، مفهومی دیگر و سوالی متفاوت است.
"مسخ" واکاوی رابطه انسانها در دو ساحت بود.
اول، چگونگی رابطه افراد پس از تغییر و دگرگونی است. البته پر واضح است که دگرگونی در مسخ، استعارهای از تغییراتی اعم از تغییرات ظاهری است.
دوم، سنجش روابط افراد بر اساس سود و زیان و تغییرات حاصل پس از آنکه امکان کسب منفعت در یک رابطه از بین میرود.
اما آنچه در "سامسای عاشق" مورد توجه قرار گرفته، تغییر ظاهری عجیبی است که در "مسخ" رخ میدهد و امکان ارتباط سایر اعضای خانواده با "گرگور زامزا" را ناممکن میکند.
موراکامی با بیان حالت مخالف، یعنی مسخ و تبدیل حشره به انسان و نشان دادن چالشهای انسانی در اولین ساعات زندگی و همینطور ناتواناییهای جسم بشری، سعی در نگاهی از بیرون به انسان و ایجاد پرسشی پیرامون عجیب بودن و ناتوانیِ انسان به نسبتِ سایر موجودات دارد.
ناتوانی و عجیب بودنی که از دید انسان به دلیل بسیاری عادات و خودبرتر بینی پنهان مانده است.
0 نظر