از متن کتاب:
خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتا جان دارد برای ثواب بچزانند.
معرفی کتاب:
کتاب "سگ ولگرد"(1321)، اثر "صادق هدایت"(1281-1330)، یک مجموعه شامل هشت داستان کوتاه، پیرامون موضوعات متنوع و گوناگونی است که هر یک به زبانی نمادین شرحی از عقاید و شیوه نگرشیست که بیانگر روح ناپیدا در گردش ضمیر آدمیان و فرهنگ رسوخ یافته در ضمیر آگاه و ناآگاه انسان ایرانیست.
داستان کتاب:
داستان "سگ ولگرد"، اولین عنوان از عناوینیست که در این کتاب گردآمدهاند. این داستان روایت سگیست که به هوسی، صاحبش را گم میکند و پس از سالها آسایش و زندگی راحت، زیر چتر حمایت صاحبی متمول و تجربه یک زندگی مصنوعی در کنار انسانهایی متفاوت با عامه، البته شاید به دلیل حس مالکیتشان، که خود گواه نگاه شامخ اشرف مخلوقات به چرخش جهان بر مدار خویشتنِ خویش است، به جامعه حقیقی گام مینهد. شرایطی به غایت متفاوت از آنچه او در کوتاه افق نگاهش، حقیقت زندگی میپنداشت. حال شرایط جدید چنان در هر آینه چالشی جدید را آبستن است که گویی جهانی جدید از سراب هوس زاده شده؛ از مشکلاتی که جهت یافتن غذا پیشروست گرفته تا اولین تجربه مواجهه با امت مسلمانی که سگ را نجست میپندارد و آزارش را روا و بلکه ثواب. او که هیچ سرپناهی ندارد و همزبانی نیز بدل از سرپناه نمییابد تمام عزمش را جهت یافتن صاحبش جزم میکند و دریغ که ندانسته خشت میکوبد و زمانی که بر فرسایش هاونگ در کوبش آب خبر مییابد، بر آن میشود که هر چند بدل، اما صاحبی پیدا کند تا بار دیگر ابراهیمگونه تلخی حقیقت و آزاد زیستن را در مسلخ شیرینی آسایشی موهوم قربانی سازد و این راه یگانه ایمانی میشود که حاضر است در طریقش سعیی جانفرسا بل زندگیفرسا کند.
مقایسه و تحلیل:
آنچه "هدایت"، در این داستان به رشته تحریر در میآورند، ترسیم روح و ناآگاه ضمیر انسان در جامه سگی بیپناه و هراسان از مواجهه با حقیقت دردناک و دهشتناک زندگی است که خود نماد اعمال اشرف مخلوقات، مزین به تاج اشرفیت عقل است. همان تابنده نور الهی که "مفیستوفلسِ" شیطانِ کتاب "فاوست" را از تابشش بر بشر دریغ آمد و به انتقاد در پیشگاه "خالقاُفِ" داستان افسانه آفرینشِ "هدایت"، یگانه خداوند دو جهان واداشت؛ که همین نور است که این اشرف را به قعر افکنده و حیوانات را رو سفید ساخته است. در این مقال نیز سگ داستان یا به بیانی روح انسان چنان از برخورد با زاغه حقیقت که ساخته اعمال اوست آشفته میشود که چاره را جز آفرینش خالق از زهدان مخلوقش نمییابد تا بلکه در پناه تصور هر چند موهومش، لختی آرام یابد. خالقی که هربار به جامه متفاوتی زاده میشود؛ گاهی خداست، گاهی پیامبر است و امام امت،گاهی اربابی متمول و گاهی حاکمی که "توماس هابز"، لویاتان مینامدش و منجی بشر.
0 نظر