از متن کتاب: فرمانروایی که از عشق مردمانش محروم باشد، چیزی نیست جز مترسکی مفلوک. معرفی کتاب: کتاب "سکوت دریا"(1925) اثر "ورکور"(1902-1991) رمانی است در سبک رئالیسم که اندک مدتی پس از چاپ مخفیانه در فرانسه تحت اشغال نازیها، به نمادی از مقاومت مردم فرانسه در برابر نیروهای اشغالگر نازی بدل شد. "سکوت دریا" را میتوان از نمونههای موفق ادبیات ضد جنگ دانست؛ کتابی در باب اشغال فرانسه نه از منظر دولتها و ارتشها بلکه از دیدگاه مناسبات انسانی و برخورد اشخاصی که جنگ میانشان فاصله انداخته. آنچه "ورکور" به ترسیم آن پرداخته سیمای نوین مقاومت شخص برابر شخص است که در مقیاس کلان به نمادی از عدم پذیرش فرهنگ متخاصم میانجامد. فرهنگی که چه بسا با نبود جنگ میتواند دستی برای فشردن و اتحاد باشد. داستان کتاب: "سکوت دریا" روایتی است از زندگی پیرمردی فرانسوی و برادرزادهاش که پس از اشغال کشورشان توسط قوای نازی، حال مجبور به زندگی با افسری آلمانی به نام "ورنر فون ایبرناک" در طبقه بالای خانهشان هستند. افسری موسیقیدان که هر شب پیش از رفتن به طبقه بالا مدتی را به جهت کاستن از کدورت ناشی از جنگ و حضوری اجباری وی در آن خانه به صحبت با صاحبخانه اختصاص میدهد اما پاسخی دریافت نمیکند. او که این جنگ را راهی برای اتحاد دو کشور میداند بسیار شیفته فرهنگ دو کشور است و هر شب به فصلی جدید از فرهنگ فرانسه و آلمان گریز میزند. شبی موسیقی را بهانه صحبت میکند و شبی از طریق نویسندگان دو کشور دست دوستی دراز میکند و شبی دیگر...اما هر بار با فریاد سکوت پیرمرد و برادرزادهاش مواجه میشود. سکوتی حاکی از مقاومت در برابر یکی از افسران اشغالگر کشورشان. سکوتی که حتی زبان مشترک بشریت نیز قادر به شکستنش نیست. از طرفی پیرمرد هر شب به سخنان افسر آلمانی میاندیشید. به عقایدش و به آنچه که میتوانست این مصاحبت را در صورت عدم وجود جنگ دگرگون کند. به اینکه چگونه چنین شخصی با این عقاید، تحت تاثیر پروپاگاندای حکومت نازیها به اتحاد از طریق جنگ میاندیشد؟ اما چارهای نبود جز سکوت به مثابه سلاحی کشنده در دستان خالی آنها. در برابر کسی که میتوانست دوست و همصحبتی خوب باشد؛ اگر سر نیزههای آلمانی زیر آسمان کشورش به رقص نبود. و عاقبت نه سکوت که این رقص سرنیزهها افسرآلمانی را متوجه اغراض اصلی حکومت کشورش کرد. اغراضی که هر هدفی جز اتحاد و آنچه او میاندیشید را دنبال میکرد. مقایسه و تحلیل: اغلب به سکوت این داستان به مثابه امری خنثی نگریستهاند. سکوتی حاکی از گمان که پایان کار را انتظار میکشد. اما آنچه حائز اهمیت است توجه به جایگاه این سکوت است. سکوت در برابر دست آشتی افسر آلمانی، پاسخی است به موقعیت زمانی و شرایط دو کشور. سکوتی که با دریغ پاسخ، سخنان طرف مقابل را عقیم و به مونولوگهایی در تئاتر بیتماشاگر بدل میکند. سکوتی رساتر از فریاد بیتفاوتی "آیزنشتاین" در کتاب "گیرنده شناخته نشد" اثر "کاترین کرسمن تیلور به خطری که طرف متخاصمش را تهدید میکرد. سکوتی تامل برانگیز که به صدایی جاودان در تاریخ مقاومت بدل شد و سبب قرار گرفتن کتاب، در فهرست صد کتاب قرن لوموند شد.
0 نظر