در تعریف من، تلخى و شیرینى دو روى یک واقعه هستند. در واقع پایان شیرین و تلخ زهر آن چیزى است که من رفته رفته شناخته ام. در آثار من، شاید اثرى وجود ندارد که به کل پایان شیرین داشته باشد. در یکى دو مضحک هاى که مى خواستم بسازم، مثل فیلم در فیلم و چه کسى رئیس را کشت؟ مى خواستم این دو پهلویى را تجربه کنم که خوشبختانه به نفع کمدىِ موجود نشد. آنها شاید پایان شیرین داشتند که خود فیلم همزمان مسخره مى کرد. امیدى که در پایان مسافران هست، در واقع نوعى امید به نسل بعد است. در واقع باید بگویم من به نسل بعدى خیلى امیدوارم؛ نسلى که به رغم همة شرایط و تعلیمات و ناامیدى ها، جور دیگرى سر برداشته و موجودیت خودش را اعلام میکند
0 نظر