از متن کتاب: کسی که حقیقت رو نمیدونه، فقط نادونه! اما اونی که حقیقت رو میدونه و انکار میکنه جنایتکاره. معرفی کتاب: کتاب "زندگی گالیله"(1943)، اثر "برتولت برشت"(1898-1956)، نمایشنامهایست پیرامون ستایش علم و حقیقت و ایستادگی در برابر هرگونه تعصب و ایمانی که خطوط قرمزش بر افق دید علم و حقیقت سایه افکند. ایستادگی و دفاع از حق، حتی به قیمت انکار آن! ستایش علم از خلال کاوش در زندگی "گالیله"، دانشمندی که خود و حتی علم را قربانی ادامه حیات خود و علم کرد! داستان کتاب: کتاب "زندگی گالیله" روایت داستان "کالیله" منجم و دانشمند ایتالیاییست. هرچند نه اولین، اما یکی از اولین دانشمندانی که در نظریه گردش خورشید به دور زمین تشکیک کرد و پس از سالها تحقیق، بر خلاف کتاب مقدس و آموزهها و اعتقادات کلیسا اثبات کرد که نه تنها زمین به دور خورشید در حرکت است که هیچ مرکزیت و نقطه افتراقی با دیگر اجرام آسمانی ندارد. همین تحقیقات کافی بود تا کلیسا با او خشم گیرد. "گالیله" جهت ادامه تحقیقاتش، از هیچ به ظاهر ننگی فروگذار نکرد؛ از تملق پادشاه نه ساله گرفته تا سکوت چندساله در برابر کلیسا. اما او زمانی که متوجه تغییر سیاستها و خط مشی کلیسا میشود، پس از سالها بار دیگر تحقیقاتش را از سر میگیرد و نظریه گردش زمین به دور خورشید را به طور عمومی اعلام میکند. به همین سبب و با خشم حاکمان کلیسا، پاپ علیرغم میل باطنیاش به محاکمه او رضایت میدهد و در نهایت "گالیله" پیش از هرگونه شکنجه جسمی، حاضر به توبه در برابر کلیسا و تمام مردم میشود و همه نظریاتش را نقض میکند. همین حادثه نیز سبب بدنامی او نزد شاگردانش و ناامید شدن آنها و حتی تغییر سرنوشت برخیشان میشود. "گالیله" قهرمانی بود که تنها خودش میتوانست حریف خود شود و در نهایت نیز اینطور شد. اما این پایان داستان نیست و "گالیله" در واپسین روزها از عمرش در حالی که تحت مراقبت دادگاه تفتیش عقاید و ماموران کلیسا زندگی میکرد و در حالی که چشمانش رو به نابینایی گذاشته بود، آخرین نسخه از دستنویس کتابی که توسط کلیسا توقیف شده بود را به دست یکی از شاگردان سابقش که از کشور خارج میشد سپرد. کتابی که ثابت میکرد علم حقیقتی به مراتب والاتر از ایمان مذهبی و تکرار سنت پیشینیان است. مقایسه و تحلیل: "گالیله" در حالی که آخرین دستنوشتههایش را به شاگردش میسپرد، خود را در محاکمه بیرحمانه دادگاه وجدانش، به شدیدترین شکل ممکن محکوم کرد. او اعتراف کرد که توبهاش نه جهت نجات علم که از ترس شکنجه بود. اعترافی که هیچگاه از جانب شاگردان و دوستانش مورد پذیرش واقع نشد. "گالیله" توبه کرد، زنده ماند، منفور شد، باقی عمر را زیر نظر کلیسا گذراند، طرفداران و شاگردانش را ناامید کرد، بیناییاش را از دست داد، جز فرزندش و کشیش محافظی که از جانب کلیسا جهت کنترل او در خانهاش ساکن شده بود کسی را نداشت اما در همان حال آخرین فریادش را به گوش جهانیان رساند. "گالیله" فریاد زد زمین به دور خورشید میچرخد. و پژواک صدایش، همچنان نیز در اعماق سکوت همچنان شنیده میشود. شاید هیچکس در تاریخ به اندازه "گالیله" و "سر توماس مور"، قهرمان کتاب "مردی برای تمام فصول" اثر "رابرت بولت"، متضاد و نقطه مقابل یکدیگر نباشند. دو ستایشگر حقیقت که هیچگاه در یک جبهه نخواهند جنگید.
0 نظر